به بام تنهایی
نشسته ام . به بام تنهایی . بر بام جهانی که بلندترین کهکشانهایش ، همین تخته سنگهای زیرین است . ستاره ها سوسو کنان زیر سقفی ناشناخته و یا بالاتر از نگاه من.
بر بام تنهایی،خسته از ازدحام خیابان ها
ساعتها در همه خانه ها تیک تاک خود را دارند اما اینجا قمار شماره ها همیشه بازنده ای نهفته دارد .
اما این قمار نه گریزی دارد . و نه چاره ایی
زندگیمان مانند کشی شده . هر چه در طول زمان می دوی . چه برسی چه نه ، رها که میشوی ، درچشم به هم زدنی ، دوباره تنهایی
خوب که حسابش را میکنم ، باید بگویم ، بازنده ایم . بازنده
آخر سر هم احساسی نانوشته و .
و حرفهایی ناگفته
هذیان گفتن . از ویژگی های تنهایی است . اما بهره ما از آن بیشتر است ، این هم موهبتی است برای شاعر
همچنان خیابانها سرد و یخ زده است . این بارندگی کمی از مرض سرعت زندگی کاسته است من هم کمی آرامترم . که فردا آنقدر دیر نیست
تصحیح : محمد حسین داودی