گلاریشا
شعر ها و نوشته های محمد حسین داودی


دشمن فرهنگ نیستم


بحث ایران و آمریکا که می شود

تلویزیون جومونگ پخش می کند




خود خواه و خود پسند و بدآهنگ نیستم

آتش بیار و منتظر جنگ نیستم

همچون رسوم کهنه ی اعراب جاهلی
میراث دار کینه ی صد رنگ نیستم

گر بهر دوستی سوی من آورند دست
من دست می دهم که پی ننگ نیستم

قومی اگر به صورت من چنگ نفکند
من هم برای صورتشان چنگ نیستم

شهری شعار مرگ اگر بهرمن نگفت
من کینه توز و دشمن فرهنگ نیستم

حرف حریف را به دلیلی شنیده ام
با قلب کور در گذری تنگ نیستم




 

شعر ها از :محمد حسین داودی


پنج‌شنبه 23 آذر 1402 | ارسال نظر(0)

 

دیوانگان سرگرم

به افتخار نورالدین پسرخاله



 

 

دیوانگان سرگرم

بیماران بی خیال

می لولند و می نالند

افسوس از نیرنگ ها
چیزی نمی دانند

افسون گشته دنیا

مجنون کرده مردم را

 

افسون می کند آه
 افیون می دهد

بازی های بزرگ
سرگرمی های  ناچیز
هر روز جنگیدن و در آخر

یک درمان و صد درد
یک آغاز و صد رنج
یک  پایان   و صد  زخم

نهنگ شعرهای سپید

 شاعر شبواژه را می بلعد

در این بازی توو در توو

در این بازی پر فریب

 

سکه های ارزشمند

در دام کاغذ های رنگی هوو هوو

 

معامله های صد رنگ

آدمیزاد بی شرم  وحشی هوو  هوو

 

 

شعر از : محمد حسین داودی


دوشنبه 12 اردیبهشت 1401 | ارسال نظر(0)

 

زیر باران که راه می رفتیم

راستش دیروز عصر
زیر باران که راه می رفتیم
ناگهان بغضم چشمانم را تر کرد
با زحمت بغضم را
پشت شوخی هایم قایم کردم
اشک هایم را هم
کار باران خواندم


گفتم شاید
افسون شب های سیاهم
الماس چشمان قشنگت را
همسنگ صدها قطره ی باران کند


گفتم شاید
روح دلسوزت با
سوز هر اشکی
بوی غم می گیرد


راستش دیروز از سرمای پایان قدم هایت
ناگهان فهمیدم
نفرینی در شعرم
رنگ ها و واژه ها را
با سیاهی می شوید


راستی یادت هست؟
شب را با شعر من
تک بیت نیمایی ؟
تنهایم تنهایی ؟
یادت هست؟


کاش می دانستم
با کدامین افسون روحم را
برمن شوراندی
وعده های دورت را
کاش می دانستم


باید افسونت را ازچشمت می خواندم
باید افسوس کمی بد بودم


مانده در تقدیرم افسوس افسوس
یک شب هم می آید
شعرم را می خوانی
دردلت افسوس افسوس

شعر از : محمدحسین داودی


سه‌شنبه 12 بهمن 1400 | ارسال نظر(0)

 

ملخ های امسال



ملخ های امسال پیدایشان نیست   ضعیفان مسکین گدایان گندم

 

ملخ های خشک استخوان سربرهنه      گرفتار پوتین رهوار مردم

 

که هرساله باتیر و مرداد سوزان    بمیرند و مدفون درانبوه شب گم

 

به جرم رسیدن به دنیای انسان     که دیریست می بوده دنیای گژدم

 

که دیری براشان کویر نمک بود     دوصد قبل از آنی که نامیده شد قم

 

بنالند از روزگار پرآتش                   که گشتند در کوره شهر هیزم

 

بپرسند افسوس اینجا خدا بود       و اکنون جهان پرشدست از تلاطم

 

صدافسوس مردم همه در عبورند    و پوتینشان خرد کردست هیزم

 

شعر از: محمد حسین داودی


جمعه 08 بهمن 1400 | ارسال نظر(0)

 

نیازی به لباسهای سپید نیست

 

دیگر نیازی به لباس های سپید نیست .

کافیست با آسمان باشیم

کافیست مثل زمین باشیم

 (زمستان89 وقتی به کرایه لباس عروس 400هزارتومان دادم)

..........................................................

"عین" بی نقطه و گشوده زبان                 همدم آفتاب پاییزی

 "شین" پر نقطه و نشسته چنان       چون برآشفت کردن چیزی

 "قاف" قهر از غروب قصه شب              کنج جغرافیای تنهایی

 هر سه در  سیل واژه معتکف اند            به امید رهایی از جایی

 با سه حرف از تمام جادویت               کرده ای در کویر تسخیرم

با سه حرفی که   واژه های مرا            می کند همصدای تقدیرم

شعر ها از : محمد حسین داودی

 


جمعه 08 بهمن 1400 | ارسال نظر(0)

 

یاد پیری های ارنست همینگوی

چشمهایم را که باز کردم
انبوه بخار چشم هایم را سوزاند

نگاهی به آینه انداختمو
سراسیمه برگشتم رو به حمام

بوی ترسناکی پیچیده بودو
کاشی های آبی در خون گمشده بودند

وحشت زده چشمهایم را باز تر کردم
خون بود که روی صورتم داشت میپاشید

اصلا باورم نمیشد بیدار بوده باشم اما
وقتی دیدم تیغی در دست راستم مانده هنوز

تازه فهمیدم خون چ طعمی هولناکی دارد
تازه دارم میفهمم چطور باید بیشتر باشمو

من اصلا نفهمیدم برای چه ولی انگار قلبم
آرزو کردم هر چه زودتر خلاص شده باشمو

اصلا نفهمیدم چرا برای چ باید میجنگیدم
یاد پیری های ارنست همینگوی افتاده بودمو


چشمها چشم های تیره روز خواب آلود
درحالیکه همه جا همه چیز مه آلود شده بود

چشم ها چشمهای معصوم پر شده از آب
انبوه آب از سوراخ های دوش روی سرم داشت میریخت

کف حمام مثل خمره رنگرزی سرخ شده بودو
من هم هاج و واج که از کجا سر از حمام درآورده بودم
نفهمیدم چطور شد یاد دفتر سرخم افتادمو

یک شعر بلند جدید توی ذهنم آماده شده بود

پیش خودم گفتم چطور میشود مرده باشی در عین حالیکه
شعر بلندی از لحظه های آخرت نوشته باشی

اوف تادم روی کاشی های شعرام
یاد بوف کور افتادمو فریاد کردم آهان


جمعه 08 بهمن 1400 | ارسال نظر(0)

 

به افتخار سردار قاسم سلیمانی

 

 

 

دستی کشد این سو کشان مستی کشد آنسو کشان

 

  وقت نبردی خون فشان

 

  وقت نبردی خون فشان

 

  این سو اهورا میشود         آماده ی رزمی که میگیرد نفس

 

  آن سو هنر در تنگنای بی نشان

 

  اهریمن دون خون و آتش کرده دریا را

 

  کشتی شکسته باد نفرین کرده دریا را

 

  تیغی رها این سو وزان

 

  تیر خدا آن سو وزان

 

  اینک هجوم مردمان خشم از بالا و بالادست

 

 فریاد برخیزیدشان کر کرده انسان های مست

 

  این سو دم گرم سروش مهوشان

 

  فریاد برخیزیدشان   کابوس تلخ سرخوشان

 

    نیرنگ اهریمن پر از خون کرده چشم مست ها

 

  دشمن هویدا نیست

 

  آنجا هنر در خوف شب گم گشته پیدا نیست

 

  آنگه میان مست ها آتش فشان

 

  یا شوکران مستی از دستان اهریمن چشان

 

  فریاد برخیزید در هر سو نشان

 

پایان نمی یابد نبرد خوفناک خون فشان

شعر از : محمد حسین داودی


جمعه 08 بهمن 1400 | ارسال نظر(0)

 

دوچرخه من به سراشیبی رسیده


 دیگر دوچرخه من به سراشیبی رسیده است

 

بادهای نیرومند              از هر سو که می خواهید بوزید

 

.

 

 

ترس را در وجودم سرکوب کرده ام

 

 

 

آسمان عصبانی                هر چه می خواهی نعره بزن

 

 

.

 

شرم از صورتم رفته

 

ابرهای  سیاه پوش             هرچه می خواهید آب دهان بیندازید

 

***

 تو اون بهترین سهم عشق منی      وجود تو مثل هوا جاریه

همیشه توی لحظه هام لازمی         نبودت برام مرگه تنهاییه

 

تو از آسمون اومدی ماه من          برای زمین خورده ی شبزده

 خودت می دونی خیلی دوستت دارم    حضورت کنارم تماشاییه

 
***
 

 

 

 

با قدوم تو دل مرده من زنده شده

 

 

 

 

دل پاییز به آبان تو سرزنده شده

 

 

 

 

چارده روز ازین ماه گذشتست وبهار

 

 

 

 

بهترین هدیه به آن ماه فروزنده شده

 

   ***

 

 

 

 

 

 

 

هرکس نفسی دارد و فریاد رسی

 

 

 

 

 

 

            ما را نفسی نیست مگر تنهایی

 

 

 

 

 

 

 

یا آتش اندوه مرا دریا کن

 

 

 

 

 

                        یا معجزه کن شومی و بی فردایی

 

 

 

 

 

 

 با شور نگاهت خبر از دور بده

 

 

 

 

 

                      تا تازه کنی آینه دریاها

 

 

 

 

 

 

  از شور و طرب قصه و آواز بساز

 

 

 

 

 

                    تا قصه کنی معجزه ی فرداها

 

  شعر ها از : محمد حسین داودی

 


پنج‌شنبه 13 آبان 1400 | ارسال نظر(0)

 

فتنه

فتنه ای در بلاد روم افتاد              فتنه جویان سیاه میسوریا

هرکدام از سران فتنه گران              همچو مایکل براون پرپریا
 
در خیابان براه افتادند                  فحش دادند و جیغ وعرعریا

عده ای هم که اغتشاش گرند         تانک ها را نموده پنچریا

چند تایی که در محاربه اند             دست بردند سوی خنجریا

عده ای هم عروسی آمده اند     رقص وشادی به رسم بندریا

والی روم بهر دفع خطر                    جمع کرده تمام لشگریا

تا بجنگند با سران خطر                   دور و بر ساختند سنگریا

شاه سرمایه دار های بزرگ              اهل تدبیر و رای دیگریا

صورتش را سیاه و موی سپید            نان سنگک میان بربریا

نعره زد "اعتراض حق شماست"         قصه دیو خوانده با پریا

آنچنانکه نژاد مشکی روم                  همه یکجا شدند نوکریا

بعد رو کرد سوی والی روم                 گفت ابله چقدر تو خریا

فکر کردی که عهد بوقه هنوز؟     زور می گی به رسم اون وریا؟

این سیاه فقیر فتنه گر ست؟              یا تو که غرق ثروت و زریا؟

مردم روم جمله فتنه گرند                    تو شدی صالح و پیمبریا؟

حامی کاسبان فتنه مباش                     پرنکن جیب های عنتریا

کسب جمعیت ست و زلف پریش         خانه شان کرده اند مرمریا

آنچنان کن که مردمان گویند            ای دمت گرم عجب تومحشریا

ای بسا فتنه ها به روی زمین                  والیان با هزار همسریا

خوب و بد جملگی برفتندو                     مانده تابوتشان به منبریا

خلق مسکین چو کودکان تو اند                 باش فرزند را چو مادریا

نشود لحظه ای که میمیری                     شاد باشند خلق میسوریا



شعر از : محمد حسین داودی


سه‌شنبه 11 آبان 1400 | ارسال نظر(0)

 

ماجرای «سعید طوسی»قاری قرآن

جک هایی در مورد ماجرای «سعید طوسی»قاری قرآن در فضای مجازی دست ب دست میشود، اما دیروز ک خبر اول صفحه یاهو را دیدم . احساس حقارت کردم. خنده های اجباری برای تاسف بزرگ می تواند مرهمی باشد ، مثل ماجرای اسید پاشی اصفهان ، خنده برای معضلات اجتماعی سیاسی و دغدغه های اجتماعی از درون خود ، یک فرهنگ جدید ساخته است . این جک سازی ها ب نظر شخص بنده واکنشی مثبت نسبت به معضلات است که در قالب طنز  تعریف می شود. البته سرچشمه ی آن میتواند ناتوانی، ضعف و بی تفاوتی اجتماعی باشد ، چراکه در مورد این مسئله و بقیه ،، کاری از دست جامعه برنمی آید ،   این شاخص ترین علامت یک ملت آغشته در رنج و محنت و در عین حال صبور و خویشتندار است ..

صرف خندیدن ب معضلات فرهنگی ، مشکلات سیاسی ،سیاست مداران ، اندیشه ها و عقاید سیاسی ناشی از فاصله میان جامعه و نظام است. چه نظام فرهنگی چه نظام سیاسی

خندیدن ب قومیت ها ، جنسیت ها ، آداب و رسوم همدیگر ، چشم و همچشمی و آزار ذهنی همسایه ، درهمه تاریخ ها بوده ،، اما ب یقین در ایران امروز ب اوج خود رسیده و در مجموع باید گفت جامعه ما درحال سقوط فرهنگی تمدنی می باشد و بزرگترین شاهد ادعای حقیر همین شکاف در میان مردم است. مردمی که برای دردهای مشترکشان ب خندیدن بسنده میکنند . همدیگر را تحقیر میکنند و برای هم دردسر و ناراحتی مضاعف ایجاد می کنند .


محمدحسین داودی ، آبان95


سه‌شنبه 11 آبان 1400 | ارسال نظر(0)

 


گلاریشا . glarisha . شعر و داستان . از: محمدحسین . نویسنده،شاعر،پژوهش گر . گلاریشا نام یک انسان نیست . نام قهرمان یک رمان فانتزی است . Glarisha is not the name a man rather it is the name of the hero... .....of a fantastic story
glarisha_davodi@yahoo.com
iran

 

Glarisha in english
نقد و پژوهش در آثار دیگران
بخش هایی از رمان گلاریشا
داستان های کوتاه و بلند
مقالات علمی ادبی
مقالات فلسفی دینی
دفتر زایمان شبانه
دفتر سرخ من
دفتر خرابه شب
هر سال آبان ماه

 

محمد حسین داودی

 

دی 1404
آذر 1404
آبان 1404
مرداد 1404
دی 1403
آبان 1403
مهر 1403
آذر 1402
اردیبهشت 1401
بهمن 1400
دی 1400
آبان 1400
اسفند 1399
آذر 1399
آبان 1399
مهر 1399
شهریور 1399
اردیبهشت 1399
فروردین 1399
اسفند 1398
بهمن 1398
دی 1398
آذر 1398
تیر 1398
خرداد 1398
اردیبهشت 1398
شهریور 1397
آبان 1395
مهر 1395
خرداد 1395
دی 1394
تیر 1394
خرداد 1394

 

ببخشید یه سوالی موندش
برف بودم دوباره آب شدم
Gaza in fire
خاطره های خوب و بد
درباره مسخ فرانس کافکا
هدایت بوف کور
غذای شب محرم
دنیای واژه ای که نمیدانی
جان پدر کجاستی
ما عوامیم بحث ما سر چیست

 

[Link_Title]

 

 

.: Weblog Themes By www.NazTarin.Com :.


--->
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران