گلاریشا
شعر ها و نوشته های محمد حسین داودی


انتقاسم

glarisha_jxl.png


چهارشنبه 12 دی 1403 | ارسال نظر(0)

 

خِر خِری در گوش انسان داشته ام

از تو تنها رنج دوران داشته ام
خاطرات تلخ زندان داشته ام

از تو تنها قصه های دردناکم
یادگار سنگ و سیمان داشته ام

از تو تنها نامه های زهر دارت
با وجود زخم پنهان داشته ام

از تو تنها گریه های نانوشته
مشق تکلیفی فراوان داشته ام

از تو یک دلواپسی یک زخم کهنه
از تو یک روح هراسان داشته ام

از تو دنیای سیاه و مه گرفته
از تو شهری پر ز حیوان داشته ام

از تو سازی سوزناک از نای چوپان
مویه ای تا خط پایان داشته ام

از تو تنها از تو تنها دفترم را
خِر خِری در گوش انسان داشته ام


پنج‌شنبه 24 آبان 1403 | ارسال نظر(0)

 

تو بر این دشت شاهدی

با بوی خاک دم زده از دیر باستان         با خون تازه ، پر شده در کاسه زمان

 

همرنگ بیرقی که فرو مانده بر زمین        از لاله ای دمیده به صحرای بازران

 

باچشمهای دوخته بر دست مادری      شب را دخیل بسته به دیوارجمکران

 

ازسینه ای که سوخته و دست خسته ای     در انتظار غمزده تا عمق بیکران

 

مستانه پرکشیدیو تا هست مانده ای    برتپه های روشن و بر عرش لامکان

 

آری توشاهدی توبر این دشت شاهدی    تو،شاهدی به رنج دیارت درآسمان

 

رنج است . این نبود تو رنج است رفتنت

درد است ارغوانی و خون است در جهان

 

هرگز . برای یاد تو هرگز تمام نه .               باشد که ناتمام تو در یادماندگان

 

شعر از : محمد حسین داودی

به افتخار تمامی شهدا مخصوصا شهدای منطقه فامنین و بازران


چهارشنبه 23 آبان 1403 | ارسال نظر(0)

 

غصه منو نخور

 غصه منو نخور هر چی باشه                      روزای تلخ بهارو دوست دارم

می دونم خیلی غریبی نگو نه               آخه من تنهایی ها رو دوست دارم

ای بابا گریه نکن دلم گرفت                       می دونم چطور روزارو بشمارم

بابا انصافتو شکر آی زمونه                             من باید ثانیه ها رو بشمارم !؟


این روزا هر کسی با یه خاطره                          توی دنیای وجودش می پره

می خوای از آبی ها من دل بکنم                     می دونی زنده نبودن بهتره


حالا که شعرامو خوندی چی بگم؟                    باز می پرسی واسه عیدی چی میخوام؟

این همه آدمو باز نوبت من؟                       بی خیالش شدم عیدی نمی خوام

 

(شعر از :محمد حسین داودی

 





 

تقدیم به همه کنکوری ها . یادگاری از سال 81 و دفتر خرابه شب  :

............................................................

آه کجایی نفس ، آه کجایی خیال

کو چه کنم سر به درد ، سوخت مرا هر دو بال


استرس مرگبار ، روزشمار فرار
هر تپشی بی قرار ، راحت جانم محال


بخت نگون بخت من ، این دل جان سخت من
دلهره بر تخت من ، نی به کجایی بنال


داغ قضا بر تنم ، مهر بلا بر سرم
خود به فنا بسپرم ، وای از این حال و فال


رعشه بر اندام من ، زهر در این کام من
آرزوی خام من ، قسمت من پر ملال


آه و فغان کار من ، یاس و فسون یار من
خرد دل زار من ، کی بکنم شرح حال


عدل و عدالت نشست ، فقر و فلاکت بدست
این همه قارون مست ، این همه افکار کال


یارب از این درد جان ، باختم این امتحان
شرم به چشمم نهان ، از کرمت کن حلال


آه کجایی نفس ، آه کجایی خیال
می کشدم خون جگر ، باز به راه ضلال

 

(شعر از : محمدحسین داودی )


سه‌شنبه 10 مهر 1403 | ارسال نظر(0)

 

دشمن فرهنگ نیستم


بحث ایران و آمریکا که می شود

تلویزیون جومونگ پخش می کند




خود خواه و خود پسند و بدآهنگ نیستم

آتش بیار و منتظر جنگ نیستم

همچون رسوم کهنه ی اعراب جاهلی
میراث دار کینه ی صد رنگ نیستم

گر بهر دوستی سوی من آورند دست
من دست می دهم که پی ننگ نیستم

قومی اگر به صورت من چنگ نفکند
من هم برای صورتشان چنگ نیستم

شهری شعار مرگ اگر بهرمن نگفت
من کینه توز و دشمن فرهنگ نیستم

حرف حریف را به دلیلی شنیده ام
با قلب کور در گذری تنگ نیستم




 

شعر ها از :محمد حسین داودی


پنج‌شنبه 23 آذر 1402 | ارسال نظر(0)

 

دیوانگان سرگرم

به افتخار نورالدین پسرخاله



 

 

دیوانگان سرگرم

بیماران بی خیال

می لولند و می نالند

افسوس از نیرنگ ها
چیزی نمی دانند

افسون گشته دنیا

مجنون کرده مردم را

 

افسون می کند آه
 افیون می دهد

بازی های بزرگ
سرگرمی های  ناچیز
هر روز جنگیدن و در آخر

یک درمان و صد درد
یک آغاز و صد رنج
یک  پایان   و صد  زخم

نهنگ شعرهای سپید

 شاعر شبواژه را می بلعد

در این بازی توو در توو

در این بازی پر فریب

 

سکه های ارزشمند

در دام کاغذ های رنگی هوو هوو

 

معامله های صد رنگ

آدمیزاد بی شرم  وحشی هوو  هوو

 

 

شعر از : محمد حسین داودی


دوشنبه 12 اردیبهشت 1401 | ارسال نظر(0)

 

زیر باران که راه می رفتیم

راستش دیروز عصر
زیر باران که راه می رفتیم
ناگهان بغضم چشمانم را تر کرد
با زحمت بغضم را
پشت شوخی هایم قایم کردم
اشک هایم را هم
کار باران خواندم


گفتم شاید
افسون شب های سیاهم
الماس چشمان قشنگت را
همسنگ صدها قطره ی باران کند


گفتم شاید
روح دلسوزت با
سوز هر اشکی
بوی غم می گیرد


راستش دیروز از سرمای پایان قدم هایت
ناگهان فهمیدم
نفرینی در شعرم
رنگ ها و واژه ها را
با سیاهی می شوید


راستی یادت هست؟
شب را با شعر من
تک بیت نیمایی ؟
تنهایم تنهایی ؟
یادت هست؟


کاش می دانستم
با کدامین افسون روحم را
برمن شوراندی
وعده های دورت را
کاش می دانستم


باید افسونت را ازچشمت می خواندم
باید افسوس کمی بد بودم


مانده در تقدیرم افسوس افسوس
یک شب هم می آید
شعرم را می خوانی
دردلت افسوس افسوس

شعر از : محمدحسین داودی


سه‌شنبه 12 بهمن 1400 | ارسال نظر(0)

 

ملخ های امسال



ملخ های امسال پیدایشان نیست   ضعیفان مسکین گدایان گندم

 

ملخ های خشک استخوان سربرهنه      گرفتار پوتین رهوار مردم

 

که هرساله باتیر و مرداد سوزان    بمیرند و مدفون درانبوه شب گم

 

به جرم رسیدن به دنیای انسان     که دیریست می بوده دنیای گژدم

 

که دیری براشان کویر نمک بود     دوصد قبل از آنی که نامیده شد قم

 

بنالند از روزگار پرآتش                   که گشتند در کوره شهر هیزم

 

بپرسند افسوس اینجا خدا بود       و اکنون جهان پرشدست از تلاطم

 

صدافسوس مردم همه در عبورند    و پوتینشان خرد کردست هیزم

 

شعر از: محمد حسین داودی


جمعه 08 بهمن 1400 | ارسال نظر(0)

 

نیازی به لباسهای سپید نیست

 

دیگر نیازی به لباس های سپید نیست .

کافیست با آسمان باشیم

کافیست مثل زمین باشیم

 (زمستان89 وقتی به کرایه لباس عروس 400هزارتومان دادم)

..........................................................

"عین" بی نقطه و گشوده زبان                 همدم آفتاب پاییزی

 "شین" پر نقطه و نشسته چنان       چون برآشفت کردن چیزی

 "قاف" قهر از غروب قصه شب              کنج جغرافیای تنهایی

 هر سه در  سیل واژه معتکف اند            به امید رهایی از جایی

 با سه حرف از تمام جادویت               کرده ای در کویر تسخیرم

با سه حرفی که   واژه های مرا            می کند همصدای تقدیرم

شعر ها از : محمد حسین داودی

 


جمعه 08 بهمن 1400 | ارسال نظر(0)

 

یاد پیری های ارنست همینگوی

چشمهایم را که باز کردم
انبوه بخار چشم هایم را سوزاند

نگاهی به آینه انداختمو
سراسیمه برگشتم رو به حمام

بوی ترسناکی پیچیده بودو
کاشی های آبی در خون گمشده بودند

وحشت زده چشمهایم را باز تر کردم
خون بود که روی صورتم داشت میپاشید

اصلا باورم نمیشد بیدار بوده باشم اما
وقتی دیدم تیغی در دست راستم مانده هنوز

تازه فهمیدم خون چ طعمی هولناکی دارد
تازه دارم میفهمم چطور باید بیشتر باشمو

من اصلا نفهمیدم برای چه ولی انگار قلبم
آرزو کردم هر چه زودتر خلاص شده باشمو

اصلا نفهمیدم چرا برای چ باید میجنگیدم
یاد پیری های ارنست همینگوی افتاده بودمو


چشمها چشم های تیره روز خواب آلود
درحالیکه همه جا همه چیز مه آلود شده بود

چشم ها چشمهای معصوم پر شده از آب
انبوه آب از سوراخ های دوش روی سرم داشت میریخت

کف حمام مثل خمره رنگرزی سرخ شده بودو
من هم هاج و واج که از کجا سر از حمام درآورده بودم
نفهمیدم چطور شد یاد دفتر سرخم افتادمو

یک شعر بلند جدید توی ذهنم آماده شده بود

پیش خودم گفتم چطور میشود مرده باشی در عین حالیکه
شعر بلندی از لحظه های آخرت نوشته باشی

اوف تادم روی کاشی های شعرام
یاد بوف کور افتادمو فریاد کردم آهان


جمعه 08 بهمن 1400 | ارسال نظر(0)

 


گلاریشا . glarisha . شعر و داستان . از: محمدحسین . نویسنده،شاعر،پژوهش گر . گلاریشا نام یک انسان نیست . نام قهرمان یک رمان فانتزی است . Glarisha is not the name a man rather it is the name of the hero... .....of a fantastic story
glarisha_davodi@yahoo.com
iran

 

Glarisha in english
نقد و پژوهش در آثار دیگران
بخش هایی از رمان گلاریشا
داستان های کوتاه و بلند
مقالات علمی ادبی
مقالات فلسفی دینی
دفتر زایمان شبانه
دفتر سرخ من
دفتر خرابه شب
هر سال آبان ماه

 

محمد حسین داودی

 

دی 1404
آذر 1404
آبان 1404
مرداد 1404
دی 1403
آبان 1403
مهر 1403
آذر 1402
اردیبهشت 1401
بهمن 1400
دی 1400
آبان 1400
اسفند 1399
آذر 1399
آبان 1399
مهر 1399
شهریور 1399
اردیبهشت 1399
فروردین 1399
اسفند 1398
بهمن 1398
دی 1398
آذر 1398
تیر 1398
خرداد 1398
اردیبهشت 1398
شهریور 1397
آبان 1395
مهر 1395
خرداد 1395
دی 1394
تیر 1394
خرداد 1394

 

ببخشید یه سوالی موندش
برف بودم دوباره آب شدم
Gaza in fire
خاطره های خوب و بد
درباره مسخ فرانس کافکا
هدایت بوف کور
غذای شب محرم
دنیای واژه ای که نمیدانی
جان پدر کجاستی
ما عوامیم بحث ما سر چیست

 

[Link_Title]

 

 

.: Weblog Themes By www.NazTarin.Com :.


--->
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران