گلاریشا
شعر ها و داستان های محمد حسین داودی


با واژه های وحشی از بندگی مگویید

پائیز برگ ریزان
نسل بهاری من
اندوهگین و تنها
فصل نداری من

.

با واژه های وحشی
از بندگی مگویید
با کرکسان چه حاجت
شعر قناری من

.

عهدی که واژه با ما
عهدی که بسته بودیم
آری قرار این بود
تا بی قراری من

.

ما کشتگان مهریم
در صبح دیر سعدی
از شب پرستی تو
تا روزه داری من

.

من شیر پنجشیرم
با صدهزار طالب
میجنگم و نیامد
یاری به یاری من

.

هرگز بدان نماند
دنیا به هر دوامی
هرگز بدان نمیرد
امیدواری من

.

فصل سقوط برگ است
انبوه برگ و خاشاک
کبریت خشم انسان

افغان و زاری من

.

ما سوگوار خویشیم
جنگل به جشن و رقصند
با انتقام سختی
از نسل جاری من

.

.

شعر از محمدحسین داودی


یکشنبه 16 آذر 1404 | ارسال نظر(0)

 

روح واژه ی شب

کاش روح واژه ی شب را  تو هم پیدا کنی
تا میان قصه هایت جا   برایش وا   کنی

روح چون کوهی  که در احساس تو جان می دمد
می توانی با دوبیتی صخره را معنا کنی

کاش می شد واژگون سازی تمام دفترت
شعر پردردی بسازی درجهان غوغا کنی

دیگر از سوز عطش آتش نمی دیدی مسیر
کاش می شد آتش بر جاده را  دریا کنی

بار دیگر چشمهای ما  خیانت کرده اند
 کاش بارانی بسازی چشم را رسوا کنی

برگ برگ روح شب را با نمی رد می شوی
یک شبت راکاش با  این  برگها  فردا کنی

 

 

شعر از : محمد حسین داودی

 

 


یکشنبه 16 آذر 1404 | ارسال نظر(0)

 

رویاگر

خرچنگ خفته ای کف مردابم
با تو هوای رقص عیان دارم

تو ماهی زلال کف چشمه
من سحر عشق و شعر جوان دارم

خرچنگ از نگاه تو در شعرت
یک واژه ی سیاه پر از درد است

من با همین سیاهی تو امشب
یک آستین غزل به میان دارم

سیلاب های وحشی نسل تو
ما را به شهر حادثه آوردند

باکی از آب مرده ی صحرا نیست
من را که زخمهای چنان دارم

از آبی زلال نمی خواند
دلداده بر نوای لجنزاری

هرگز برای چشمه نمی رقصم
من کینه ای از آب روان دارم

این پرچم از هزار و هزاران دست
با خون دل رسیده به دست ما

اعجاز شعر ما به همین راز است
من آیه های شعر زمان دارم

ما وارثان قلعه ی رویاییم
ما بانیان مسلک رویایی

رویاگرم که ذهن تو را خواندم
جادوگرم که سحر بیان دارم


شعر از : محمد حسین داودی


یکشنبه 16 آذر 1404 | ارسال نظر(0)

 

جیرجیرک

جیرجیرک بس کن این آواز تکراری
بس کن این افسون هشیاری را

نعره ی آهن
نعره ی انسان
قصه ی فریاد بی پایان
غصه ی نان
غصه ی صدها هزاران چیزدیگر
غصه ی فردا برای شبنشینان کافی ست
چشمهای مردمان آکنده از نقاشی ست

گوشه ای تنها زچشم خلق پنهان گشته ای ازچه؟
قصه می خوانی برای که؟

کیست گوش خود سپارد تا تو بنشینی بخوانی قصه هایت را
قصه ی یک رنج بیگاری

جیرجیرک کودکان خوابند
مردمان خستند
شرم کن کم کن صدایت را

جیرجیرک
 شبپرستان با تو بد بودند؟ بد کردند؟

مطرب صدها هزاران سال بیداری
ساز ناکوکت صدایش گنگ است

خیز و بشکن سازعیاری
ازچه می رقصی میاور خفت و خواری
جیرجیرک مشکن این اکرام اجباری را

جیرجیرک راحتم بگذار ازجانم چه می خواهی؟
ناله کم کن می نویسم
جیرجیرک می نویسم شعر بیداری
می نویسم شعر بیداری را

 

شعر از : محمد حسین داودی


یکشنبه 16 آذر 1404 | ارسال نظر(0)

 

کشتی جنون زده ی شب

تمام درد زمین یادگار خستگی من

هجوم سرد زمان موسم شکستگی من


سراب تلخ جنون ابتدای بی کسی تو
حصار زرد خزان اوج دلگسستگی من

تمام خشم زمین جرم دل نبستگی تو
تمام درد زمان مزد دلشکستگی من

حضور توست دراین کشتی جنون زده ی شب
که گشته شعرِ شب من به گل نشستگی من

نشسته ظلمت محض تودر یگانگی غم
که گشته ظلمت وغم همدم دودستگی من

ببین چه پست وسبک گشته آسمان به سرِ ما
که سهم تیر و کمان شد زدام رستگی من

رسیده موسم تسلیم و انتهای صداقت
کنون رسیده معما به دست بستگی من

 

شعر از : محمدحسین داودی

 

 


یکشنبه 16 آذر 1404 | ارسال نظر(0)

 

کنکور 1381

کنکور 1381 . کنکوری که

سوالات 24 ساعت قبل از کنکور

به قیمت های مختلف فروخته می شد

(البته سال های بعد هم همین قضیه تکرار شد)

به من هم پیشنهاد کردند . 500تومن می خواستند

به هر دلیل نخریدم . اما دوستانم خریدند و نتیجه گرفتند .

این شعر هم یادگاری از چند روز قبل از کنکور سال1381 می باشد

برای خودم پختگی شعر خیلی جالب است

شعر بدون هیچگونه چکش کاری

دست نخورده تقدیم شما:

...................................

آه کجایی نفس ، آه کجایی خیال

کو ؟چه کنم؟ سر به درد ، سوخت مرا هر دو بال


استرس مرگبار ، روز شمار فرار
هر تپشی بی قرار ، راحت جانم محال


بخت نگون بخت من ، این دل جان سخت من
دلهره بر تخت من ، نی به کجایی بنال


داغ قضا بر تنم ، مهر بلا بر سرم
خود به فنا بسپرم ، وای از این حال و فال


رعشه بر اندام من ، زهر در این کام من
آرزوی خام من ، قسمت من پر ملال


آه و فغان کار من ، یاس و فسون یار من
خرد دل زار من ، کی بکنم شرح حال


عدل و عدالت نشست ، فقر و فلاکت بدست
این همه قارون مست ، این همه افکار کال


یارب از این درد جان ، باختم این امتحان
شرم به چشمم نهان ، از کرمت کن حلال


آه کجایی نفس ، آه کجایی خیال
می کشدم خون جگر ، باز به راه ضلال

 

شعری از : محمدحسین داودی

10 خــــــــرداد 1381


یکشنبه 16 آذر 1404 | ارسال نظر(0)

 

غصه ی منو نخور

غصه منو نخور هر چی بشه

روزای تلخ بهارو دوست دارم

می دونم خیلی غریبی نگو نه

آخه من تنهاییارو دوست دارم

.

ای بابا گریه نکن دلم گرفت

می دونم چطور روزارو بشمارم

بابا انصافتو شکر آی زمونه

من باید ثانیه ها رو بشمارم ؟

.

این روزا هر کسی با یه خاطره

توی دنیای وجودش می پره

می خوای از آبیا من دل بِکَنَم

می دونی زنده نبودن بهتره

.

تو که باز ذهنمو خوندی چی بگم؟

باز می پرسی واسه عیدی چی میخوام؟

این همه آدمو باز نوبت من؟

بی خیالش شدم عیدی نمی خوام

.

شعر از :محمد حسین داودی


یکشنبه 16 آذر 1404 | ارسال نظر(0)

 

جوراب من کجاست؟

جوراب من کجاست ؟ جوراب های من
جوراب پاره ام ، بیتاب های من

 

.

 

خوابم زدود و شست ، مضرابهای من
بارانِ اشک من ، سیلاب های من

 

.

 

چون مرغکی اسیر ، از بخت مرده ام
شبواژه های سرد ، میراث برده ام

 

.

 

سرگشته عقل خویش ، بر مِی سپرده ام
سوگند می خورم ، من می نخورده ام

 

.

 

جوراب من کجاست؟ ، اینجا مجال نیست
در فرض مستی ام ، جای سوال نیست

 

.

 

این فرض هرچه هست ، فرض محال نیست
من می روم و هیچ ، دیگر جدال نیست

 

.

 

 

تاکوچه می دوم با گونه ی ترم
دنیا چه ساکت است؟، ای وای دفترم

 

 .

 

ده سال شعر درد ، ده برگ پرپرم
نجوای سرخ من ، یحیای بی سرم

 

 

 

 

.

ساعت به سر رسید ، با ردِّ پای نور
از خواب می پرم ، با هوی و های نور

 

.

 

در چشم من شکفت با ریسه های نور
یک حس ناب شعر ، در لابه لای نور

 

 

 

 

.

 

کو گنج سرخ من ، کو انزوای من؟
برکاغذ آورم سیلاب های من

 

 

 

 

 .

بانگی زدود و شست مضراب های من
جوراب من کجاست جوراب های من

 

 

 

 

.

.
شعر از : محمدحسین داودی


یکشنبه 16 آذر 1404 | ارسال نظر(0)

 

بی گمان تنها تو

صبح امید غزل

وقت نشناسی این شبزده را خرده مگیر

بی گمان می ترسد

تا سحر باخته بر آب دهد قافیه را

بند بند غزل بافته با رنج قلم
روح شبواژه پرست

روشنای سحر از چهره این آدمها

بیگمان می ترسد

 

پشت هر واژه ی این دفتر خاموش و سیاه

جای پنهان شدن روح هزاران غزل است

بی گمان چاره خاموشی این دفتر وحشت زده را تنها تو

یا فراموشی این شبزده را

بی گمان تنها تو

 

شعر از : محمد حسین داودی


یکشنبه 30 آذر 1399 | ارسال نظر(0)

 

طنین سرد خزان

طنین سرد خزان ساز تک ترانه ی تو 

که بغض و گریه و تشویش تک بهانه ی تو

خروش عشق گرفته همه کرانه من

چرا گرفته تب درد هر کرانه ی تو ؟

حدیث جود و جفا ماند بر زمانه ما

گذشت عمر و نشان داد این زمانه ی تو

غروب درد من و آفتاب  دفتر من

دوباره ماند همه آرزو به لانه ی تو

ببین چه تازه و تر گشته شعر و تاب و تبم

دگر نمانده اثر از غم شبانه ی تو

هجوم واژه ی شب رفته از  سروده من 

هنوز مانده از اندوه جاودانه  ی تو

نشسته آتش یک  کینه بر خرابه شب

نمانده ذره ای از آخرین نشانه ی تو

اثر نمانده از آن زخم خنجر تو  ولی

عیان شده ردی از خون  کنار  خانه تو

 

سال 1383 دفتر خرابه شب . شعر از محمد حسین داودی


جمعه 07 آذر 1399 | ارسال نظر(0)

 


گلاریشا glarisha شعر و داستان از: محمدحسین داودی نویسنده،شاعر،پژوهش گر گلاریشا نام یک انسان نیست . Glarisha is not the name a man rather it is the name of the hero... .....of a fantastic story
glarisha_davodi@yahoo.com
iran

 

Glarisha in english
نقد و پژوهش در آثار دیگران
بخش هایی از رمان گلاریشا
داستان های کوتاه و بلند
مقالات علمی ادبی
مقالات فلسفی دینی
دفتر زایمان شبانه
دفتر سرخ من
دفتر خرابه شب
دفتر "اژدهای پارسی"

 

محمد حسین داودی

 

مهر 1405
دی 1404
آذر 1404
مرداد 1404
آبان 1403
مهر 1403
آذر 1402
اردیبهشت 1401
بهمن 1400
دی 1400
آبان 1400
اسفند 1399
آذر 1399
آبان 1399
مهر 1399
شهریور 1399
اردیبهشت 1399
فروردین 1399
اسفند 1398
بهمن 1398
دی 1398
آذر 1398
تیر 1398
خرداد 1398
اردیبهشت 1398
شهریور 1397
آبان 1395
مهر 1395
خرداد 1395
دی 1394
تیر 1394
خرداد 1394

 

ملخ های امسال پیدایشان نیست
جزعشق می دانی کدامین عشق
بوی کهنگی
طنین سرد خزان
بی گمان تنها تو
به افتخار سردار قاسم سلیمانی
دنیای واژه ای که نمیدانی
جان پدر کجاستی
ما عوامیم بحث ما سر چیست
برای چشم های مبهوت

 

[Link_Title]

 

 

.: Weblog Themes By www.NazTarin.Com :.


--->

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید