رویاگر

خرچنگ خفته ای کف مردابم
با تو هوای رقص عیان دارم

تو ماهی زلال کف چشمه
من سحر عشق و شعر جوان دارم

خرچنگ از نگاه تو در شعرت
یک واژه ی سیاه پر از درد است

من با همین سیاهی تو امشب
یک آستین غزل به میان دارم

سیلاب های وحشی نسل تو
ما را به شهر حادثه آوردند

باکی از آب مرده ی صحرا نیست
من را که زخمهای چنان دارم

از آبی زلال نمی خواند
دلداده بر نوای لجنزاری

هرگز برای چشمه نمی رقصم
من کینه ای از آب روان دارم

این پرچم از هزار و هزاران دست
با خون دل رسیده به دست ما

اعجاز شعر ما به همین راز است
من آیه های شعر زمان دارم

ما وارثان قلعه ی رویاییم
ما بانیان مسلک رویایی

رویاگرم که ذهن تو را خواندم
جادوگرم که سحر بیان دارم


شعر از : محمد حسین داودی




موضوعات مرتبط: دفتر خرابه شب
[ یکشنبه 16 آذر 1404 ] [ 11:33 ] [ glarisha ]

پیوندها

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید