روح واژه ی شب

کاش روح واژه ی شب را  تو هم پیدا کنی
تا میان قصه هایت جا   برایش وا   کنی

روح چون کوهی  که در احساس تو جان می دمد
می توانی با دوبیتی صخره را معنا کنی

کاش می شد واژگون سازی تمام دفترت
شعر پردردی بسازی درجهان غوغا کنی

دیگر از سوز عطش آتش نمی دیدی مسیر
کاش می شد آتش بر جاده را  دریا کنی

بار دیگر چشمهای ما  خیانت کرده اند
 کاش بارانی بسازی چشم را رسوا کنی

برگ برگ روح شب را با نمی رد می شوی
یک شبت راکاش با  این  برگها  فردا کنی

 

 

شعر از : محمد حسین داودی

 

 




موضوعات مرتبط: دفتر خرابه شب
[ یکشنبه 16 آذر 1404 ] [ 11:34 ] [ glarisha ]

پیوندها

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید