بهار شهر ما با شادی اومد

بهار شهر ما با شادی اومد
که ناز اومد که با آبادی اومد
من از بارون سراغت رو گرفتم
صدا زد مژده ی آزادی اومد

بهار بلبلان ساز است و آواز
که می بارد به بستان نغمه ی ساز
بهار ما ولی سوز است و دلسوز
که می سوزد درونم شوق پرواز

دوبیتی خواندی و من هم مفاعیل
بیا این باغ ما این داس و این بیل
برای هرکسی یک گل بکاریم
که آهنگر بداند بیل یا میل

تصور کن هزارون ساله انسان
به نوروز خدا خوشحال و خندان
الهی خوش بخندی خوش بحالت
که خوشبختی برات آغازو و پایان

تو دوری از من و من دور دورم
تو هستی پیش من ، من کور کورم
شبی یادم میوفتی و سراغم
که میگیری دیگه من خاک گورم

عزیزم سال نو الله یارت
سلامت باشه در دار و دیارت
امید ما به این خاک و زمینه
همه اجدادت و ایل و تبارت

تو قندونه لبت ، حرفات پر از قند
لبت غنچه پر از شعر و شکرخند
ترُش رویی نکن ای نور دیده
به لبهای شما زیباست ، لبخند  




موضوعات مرتبط: دفتر زایمان شبانه
[ یکشنبه 16 آذر 1404 ] [ 11:30 ] [ glarisha ]

پیوندها

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید