تا به کجا بی خبرید

 

عشق درخون شما هست و شما بی  خبرید
بی سبب نیست که دیریست زما بی خبرید

درد ما درد شما بود و نمی دانستید
از کسی هم نشنیدید چرا بی خبرید؟

کی توانید رسیدن به نهان خانه ی دور
که به اندازه ی آن فاصله ها بی خبرید

باز هم صحبت بی دینی و نادانی ماست
نکته اینجاست ، شما هم به خدا بی خبرید

چشم بگشای و بیا آخر بازی اینجاست
پرده بردار و ببین تا به کجا بی خبرید

 

(شعر از محمدحسین داودی)


[ سه‌شنبه 23 تیر 1394 ] [ 19:28 ] [ glarisha ]

پیوندها

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران