رفیـق نیمـه راه

 

چه شبها که دفترم را از واژه های سیاه پر می کرد


و در این روزهای تلخ         شاید فراموشش شده ام

رفیق نیمه راه

در  شهر  ما  که نمی دانیم ستاره روی سینه ی چه کسی می درخشد

قبل از آن که  تقدیر   رنجی تخدیری برای ما برگزیند       باید کاری کرد

شاید با سکوت و عقلانیت  

   شاید جدای از احساس و شعر

آنتوان تو را هرگز نمی بخشم 

      اشکهایم را دیگر هرگز نخواهی دید 

 

متن از محمدحسین داودی



[ جمعه 26 تیر 1394 ] [ 14:30 ] [ glarisha ]

پیوندها

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید