جزعشق می دانی کدامین عشق
ازآیه های شب کتابی جاودان دارد؟
آری بگو از شب کدامین شب
از نسل مابیدارتر در آسمان دارد؟
جز عشق می دانی کدامین سنگ و صورتگر
انگاره های مبهمی را مشق هر تاریخ می سازد
آری بگو ساز کدامین شهر ؟
سوزی چنین در رقص های این و آن دارد؟
جزعشق می دانی کدامین قهرمان
دیگر کدامین می تواند قلب و روحم را
از چنگ دیوان عظیم شب رها سازد
آری بگو دیگر کدامین می تواند
با آفتابی قلعه ی شب را
تسخیر خود سازد
انگار گاهی جمعه ها احساس پوچی
انگار گاهی شهر ما احساس تنهایی
انگار گاهی چشم های مات . مبهوت زمین سرد می گردد
انگار گاهی یکسره افسوس می گردیم
انگار گاهی یکسره افسوس می خوانیم
شعر از : محمد حسین داودی
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید